|
شراب سیاه
|
||
|
عهد کردم که دگر می نخورم در همه عمر...به جز از امشب و فردا شب و شبهای دگر |
یادتان هست مدرسه که می رفتیم معلم ها برای یک امتحان، "نمره اضافه" می گذاشتند؟ کاردستی ای، روزنامه دیواری ای، چیزی باید می بردی و مثلن دو نمره اضافه داشتی برای آن درس که فرضن اگر ورقه ات هیجده می شد، بیست می گرفتی. بعد یک وقت هایی پیش می آمد آدم صاف از ورقه بیست می گرفت و خب طبیعتن نمره اضافه هه سوخت می شد. یادم هست که یک حسرت عمیقی بر دلم می ماند. الان هم گاهی حسرت می خورم از چیزهایی که می توانستم با تلاشِ کمتر، بگیرم اما با خودکشی به دست آورده ام.
|
|