تبليغاتX
شراب سیاه -
 
شراب سیاه
 
 
عهد کردم که دگر می نخورم در همه عمر...به جز از امشب و فردا شب و شبهای دگر
 

مثل رشته های دانشگاهی مختلف که کلی واژه های تخصصی و مخفف و اصطلاحات دارند و فقط خود دانشجوهایش که بین خودشان عادی ست، ازش سر در می آورند؛ مثل تکیه کلام های خانوادگی یا دوستی. دوره های اول دانشگاه بین خودمان وقتی می خواستیم بگوییم طرف خیلی پرت است، می گفتیم فلانی که اولاست...حالا کدام لا، نمی دانم...هربار هم با گفتنش غش غش می خندیدیم!

رابطه ها هم کم کم ادبیات خودشان را می گیرند، واژه های خودشان را پیدا می کنند. گاهی به برخی شان ممکن است آنقدر از ته دل بخندی که همزمان می تواند برای کس دیگری بیرون از رابطه، بی مزه و نامفهوم باشد.

کم کم که می گذرد، ادبیات خاص آن رابطه را تعمیم می دهی به همه جا، یعنی می شود تکیه کلام های خودت، شوخی های خودت، از اصطلاحاتش همه جا استفاده می کنی، با شوخی هایش بقیه را هم می خندانی...بعدش روز به روز این هم تبدیل می شود به استایل صحبت ات با بقیه و می رود به خورد رابطه های دیگر...!

حالا هرکس را که می بینی، با هرکس که می گویی و می خندی، هر وقت که شوخی می کنی می دانی که این ها اوریجینال مال یک نفر دیگر است، روحش را آن وقت هر لحظه حس می کنی، همه این حرف ها و لحظه ها را تداعی می کنی و خوشحال می شوی که چه آرام ماندگار شده است...

 |+|  Sat 27 Sep 2008      | 
 
  بالا