تبليغاتX
شراب سیاه
 
شراب سیاه
 
 
عهد کردم که دگر می نخورم در همه عمر...به جز از امشب و فردا شب و شبهای دگر
 

 

 رو به

زمینم،

پشت به

 آسمون...

یکی بیاد منو پشت و رو کنه!

 

پ.ن۱: لطفاً!

پ.ن۲: خوک ها به دلیل فیزیک بدنی، قادر به دیدن آسمون نیستن...

پ.ن۳: بارون، آسمونو به زمین نزدیک میکنه...

 |+|  Sun 11 Mar 2007      | 
گفت سلابتت به کوه می ماند

نمیداند اما

همچو مرداب

 وامانده در جای خویشم...

پ.ن: روزهاست دریافته ام کوه وجودم، "صاد" صلابتش را از اوج حقارتم به "سین" قرض داده است..

 |+|  Thu 1 Mar 2007      | 

گاه می اندیشم از جنس آبم

فکرهایم پیداست

می هراسم نیز گاه

نکند دستی گل آلود مرا...

 

پ.ن: حباب نباشیم...حباب نسازیم...

 

 |+|  Tue 27 Feb 2007      | 

این روزها بدون من تنها مانده است...

آنگاه که شب هنگام، همبستر شادی ام

همواره حضور دلتنگش را زیر پنجره لبخندهایم حس کرده ام

که دوشادوش مرا تا آستانه لذات خوشی هایم همراهی میکرد

و تلاش تا آخرین رشته گسستنی اش با من را حفظ کند...

افسوس...چه تلاش باطلی...

نمی داند...

بدون او ردپاهایم نیز نیمه خواهند ماند...

این روزها بدون من تنها مانده است...

که تنهایی "درد" بدون من، خود "دردی" دیگر است...

از آن رو که من ساخته از آب و آتش و دردم....

 

پ.ن: تنهایی درد یا درد تنهایی، مساله این است!

 

 

 |+|  Sat 24 Feb 2007      | 
 

 جنست از سنگ بود

                            ورنه سالها بتم نمی بودی...

 |+|  Tue 20 Feb 2007      | 
 
  بالا