|
شراب سیاه
|
||
|
عهد کردم که دگر می نخورم در همه عمر...به جز از امشب و فردا شب و شبهای دگر |
۱. زمانی که موجود یا نهادی قابلیت تولید مثل داشته باشد.
۲. جمعیتی از چنین موجوداتی وجود داشته باشد.
۳. نوعی تنوع در میان موجودات باشد.
و
۴. تفاوت در توان بقا در طبیعت وجود داشته باشد...(Difference in ability to survive)
قابلیت تولید مثل که داریم، یه جمعیت با تنوع هم که موجوده...ولی تکامل موجود نیست...
به نظرت تکامل با زندگی
مبارزه
چالش
و ...
معنی می گیره..
پ.ن۱: کی توانش واسه بقا بیشتره؟
پ.ن۲: سخت شد!
اما ما تنها خطوط راست را می بینیم
پ.ن: من اینجا همه چیز را "شکسته" می بینم..
در نگاه کسی که پرواز را نمی فهمد، هرچه بیشتر اوج بگیری کوچکتر می شوی..
میگم:
من که پرواز را می فهمم
-اینطور به نظر می رسه!-
پس چرا دارم خودم کوچکتر می شوم...؟
شاید هرچی بیشتر اوج می گیری، بخشی از "منو" با خودت می بری
پس منتظرم که به زودی تموم بشم..
خسته ام...در خیالاتم تقلا می کنم خودمو پیدا کنم...خود چند روز پیشمو...نمی تونم...مثل همیشه توانایی ام توی گریه کردن ضعیفه...با خودم میگم شاید اپیدمی دوره امتحانا باشه...! ولی انگار جدی تره...هیچکسو نمی خوام...صدای همه آزار دهندست...ولی تجربشو دارم...
فردا...شاید فردا روز دیگه ای باشه...
**********
میان این همه غریبه، چشم هایم ناامیدانه، نمی دانم چرا، ولی هنوز به دنبال کسی می گردد که غریبه نباشد...آشنا پیشکش..
مسافر به هرچه، هرچقدر و هرکجا دل ببندد باز هم مسافر است، یک غریبه و باز هم نماندنی..
مسافر گاهی در مقصد هم غریب است، چه رسد به راه...به بیراهه...به هرکه دل ببندد بهانه است...بهانه ای برای ماندن...
جایی در گذشته بزرگترین خبطم را کردم و ناکجاآبادی را به نقد ملکوت خریدم...غریب، بیگانه و دلتنگ به "زمین" خوردم...
مقصر "من" بودم...منی که ربانیتم را، آغازم را اینگونه فدای یافتن کسانی کردم از جنس "بودنم"...
و زمانی که یکایک می یافتمشان، نمی فهمیدم که این "بودن" من است که با یکایک آنها رفته رفته رنگ می بازد...
نمی دانستم این آنها نیستند که از جنس "بودن" من اند...این "بودن" من است که از جنس "شدن" آنها می شود...
|
|